X
تبلیغات
رایتل

آخرین جمعه مهر ماه

1396/07/28


روز آدینه تون بخیر.

امروز تولد دوست صمیمی دوران دبیرستانم بود،واسش پیام  تبریک فرستادم. هنوز جوابی نفرستاده  ،فکر میکنم نکنه من اشتباه میکنم روز دقیق تولدشو ؟؟؟!!

ستاره (دوستم) با همه مشغله هاش همیشه منو شرمنده میکنه .جز بهترین هاست و بهترین دوست برای من .


از دیروز دارم حقوق مدنی می خونم اما تمامی نداره .من ناامید نیستم و به تلاش ادامه میدم.

هدف من قبول شدن در یه حرفه خاص .

گاهی با همه علاقه ام به درس ،دلزده میشم از درس  و کتاب

بعد خودم مرور میکنم...اینکه بهامین از ۶ سالگی که پیش دبستانی بودی 

تا الان که ۲۶ سالته همش درگیر درس بودی و این طبیعیه

دبستان...راهنمایی..دبیرستان...کارشناسی...کارشناسی ارشد ...

والان برای دو  آزمون داری   اماده میشی

پس این دلزدگی ها گاها طبیعبه  بهامین.

البته تمام این ادامه دادن به علاقه و عشق خودم به درس و حرفه ام بوده.

یه هدف مهم و بزرگ که شکست منو از رسیدین و تلاش دوباره   دور نمیکنه.

البته خدا نکنه شکست بخورم  امسال موفق میشم 

چهارشنبه

1396/07/26

درست اخرین چهارشنبه مهر ماه ،رفتم بیرون 

رفتم سراغ بوت و مانتو پاییزی که اونقدر نازکه که خاصه این موقع از پاییز.

حس پاییز حتی با لباس های خاص این فصل دوچندان میشه.

حس خوبی بود بعد چندین روز بودن بین کتاب و روز شب کردن شب را روز کردن توی اتاق

رفتم بیرون.


برگ های کنار پیاده رو ، لمس و حس یه خنکی خاص به صورتم

حال وهوای شهر ،عالی بود

برای من که تقریبا 10روزی میشه گفت بیرون نرفتم خخخ

عالی بود عالی ....


+عجیب باور دارم به این قضیه که گاهی خدا با حرف بندگانش بهم کمک میکنه و اینو حس کردم دوباره

ممنونم خدا


+سوژه فندق و پسته هم در حین مشغله های درسی من عالمی داره

فندق  هرموقع خونمون باشه میاد به آرومی  پشت در اتاقم ،صدای پاهاش را می شنوم و بعد در میزنه به آرومی با انگشتای کوچولو که مشت شده  تق تق تق

میگم:کیه؟؟

میگه :خاله جون مهربونم میشه بیام تو؟؟

بعد وارد میشه

میگه خاله جون مهربونم  لطفا بیا بامن یه کوچولو بازی کن

نمی تونم بهش نه بگم

بهش میگم بیا بوسم کن انرژی بگیرم

و بعد میروم باهاش به بازی ...


پسته  عاشق کتابا کوچولو قانون منه

هرموقع باشه خونمون میاد اتاقم میگه؟؟

عمه چقدررررررررررررر کتاب داری

وبعد میگه میشه اینو بخونم

کتاب برمیداره میاد کنار من و  شروع به مطالعه میکنه

عاشقشم  الکی لب هاشو تکون میده

یه بار بهم میگفت:(من تجارت می خوندم)میگفت عمه اینجا چی نوشته؟؟

گفته حقوق شرکت ها و اینا

(باید به بچه 3سال من حقوق یاد می دادم خخخخ)



++خودم به خودم میخواد کمک کنه ....

+شبتون بخیر البته من بیدارم و درس میخونم

خونه باغ

1396/07/25

مامان بابا امروز  رفتن خونه باغ 

  قرار بود  یه کارگر  یه سری کارا ها انجام بده و بابا و مامان به این دلیل رفتن  

اما من نرفتم   :(

دلم واسه خونه باغ تنگ شده.مطمئن الان دیدنیه  



همیشگی

1396/07/25

یه گوشه از دل آدما

تا ابد برای یه نفره

تا ابد!!!!!

مثل یه راز که هیچکسی نمی دونه

جز خدا و خودت

  شاید حتی همون یه نفره هم هیچ وقت ندونه  هیچ وقت؟؟؟؟!!!!


روزهای پاییزی من

1396/07/25

روزها و شب ها گاهی کتابم تا صبح توی دستم یا کنار م روی بالشت وصبح متوجه میشم چطور خوابم برده.

اتاقم از فرش گلیمی مربعی شکلم تا میز و کف پوش اتاقم همه اش کتابه و کتاب

واسه رسیدن به هدفم تلاشم میکنم باقیش دست خداست


حال و هوای این روزام درست مثل پاییزه ،اما اینو می دونم جز خودم کسی نمی تونه به حالم کمک کنه.

اما خالی از لطف  نیست مهربونی مهربون ترین ها

این مواقع ها عجیب به دل میشینه جانماز آبی  را پهن کنی دو زانو رو به قبله و با خدا حرف بزنی،البته گاهی هم بدون جانماز آبی درد دل با خدا را شروع می کنی.

اونقدر حرف می زنی و حرف میزنی

واقعا الا بذکر الله تطمئن القلوب...


شما را نمی دونم اما من موقع حرف زدن با خدا بیشتر مواقع به بالا نگاه می کنم اما خدا همیشه نزدیکتره ،از رگ گردن نزدیکتر...

این حین گاهی دلت برای گرفتاری دوستات گرفت میشه

واسشون دعا می کنی،حاضری خودت خوب نباشی اما حال اونا خوب باشه...

شاید  اصلا  به ذهنشم نرسه که بهامین دعاش میکنه

اما بهامین هیچ وقت فراموش نمیکنه هیچی را ....

امسال خیلی دوست دارم چند نفر حتما آزمون قبول بشن ،خودشون شاید خبر نداشته باشن اما من قبل از هرچی واسه قبولی اونها دعا میکنم

شاید حتی  بعد دیدن اسمشون تبریکم را با سکوت و دعا  و آرزوی موفقیت پیش خدا واسشون داشته باشم

اما واقعا دوست دارم قبول بشن




وقتی ناامیدم

وقتی به انتها ناامید ی می رسم

یاد خدا  لبم را به خنده نزدیک میکنه

خدا یعنی دلت قرص و محکم

خدا یعنی باور کن خدارا بعد خدا یاورت میشه

من بنده ای خوبی نیستم اما خدا همیشه خوبه 

خدا جونم  ممنونم که همیشه هستی


این روزها بیشترین زمانم به درس و تست ،

دعام کنید که  امسال موفق بشم نمی دونم نتیجه چی میشه اما راستش خودم امید بالایی به امسال قبولی خودم ندارم

آره من بهامین مثبت اندیش دارم اینو می نویسم اما نکته اینه که من دست از هدفم و رسیدن بهش بر نمی دارم


+بهم گفت تا وکالت قبول نشی از درس دست بر نمی داری؟؟؟

با خنده گفتم نه دست بر نمی دارم

بهم گفت ایشالله موفقی

گفتم ممنونم

...




+گاهی دلت تنگ میشه ،خیلی تنگ

این مواقع دعا کن واسه همونی که دلتنگ شی  این موقع دلت آروووم میشه.



+خوشبختی گاهی خیلی ساده تعبیر میشه ،خوشحالم دوباره لطف زائر مهربون باعث شد عرض ارادت و سلامی به امام خوبی ها ،امام رضا داشته باشم.

ممنونم زائر مهربوووون


شبتون  خوش

تجربه کردین؟؟!!

1396/07/21

راز بزرگ را

راز بزرگ فرار کردن از همه ی دغدغه های فکری  پناه بردن به کتابه...

از لحظه ای که قلم دست می گیری و خلاصه نویسی می کنی و ذهن آروم میشه.

آسمون دلم ابریه  حال هواش پاییزه اما سعی میکنم خودم به خودم کمک کنم.

+دیروز 20 مهر روز بزرگداشت حافظ بود.این روز تبریک به همه


تصویر میز مطالعه من همین امروز


میز مطالعه من




زندگی

1396/07/20

زندگی همیشه مطابق خواسته ما پیش نمیره.

سختتر اونه هیچ کسی جز خودت  نمی دونه  آسمون  دلت ابریه  

این خیلی  سخته  

صبح چشمهام به سختی باز کردم  و سرم‌همچنان درد میکنه

خیلی نتونستم درس بخونم. اصلا بهتر بگم تاالان هیچی نخوندم

یه دعوای حسابی با خودم باید داشته باشم 

 پسته مثل فرشته نجات اومد خونمون یکم انرژی داد بهم.

دوست ندارم یادداشت هام از غم باشه اما زندگی گاهی باعث میشه.

جاده زندگی همیشه خوش منظره نیست .



پاییز سرد و تلخ

1396/07/20

عنوان این یادداشت نقطه مقابل علاقه ام به پاییزه

آره پاییز فصل محبوب من شده الان واسم تلخ

اما گاهی میشه برعکس بشه ،پاییز با همه قشنگی هاش و دوست داشتنی بودنش اینروزا مخصوصا غروب که میشه برای من میشه تلخ

غروب که میشه قلبم میگیره

دلم سخت گرفته ،امروز خیلی گریه کردم درست مثل الان .

دیروز خواهری میگفت بهامین خوابت گرفته ،چقدر چشمهات کوچولو شده ،امروز نو اینه دیدم چشم های خمار و مشکی من خیلی کوچولو شده


مامان امروز رفت بیرون ومن حالم خوب نبود ونرفتم ،خواهری بهم الان پی ام داد:بهامین بهتری؟گفتم بهترم

اما دلم میخواست باهاش حرف بزنم  گفت:فندق تازه خوابیده امروز کلینیک خیلی خسته شدم برم بخوابم منم با یه استیکر شب بخیر تمام کردم  ،بهش حرفی نزدم

سکوت خیلی تلخ با بغض که نتونستم قورت بدم و شد چشم های بارونی



الان منم و اتاقم و لب تاب و تیک تاک ساعت دایره ای رو به روم

خدایا ممنون که شما هستی

کتاب مدنی قشنگ با دونه دونه اشکام خیس شد

دلم خیلی گرفته خیلی

کاش زمان یکم می رفت به عقب ،کاش


.......

نارنگی

1396/07/18

بعضی ها نوبرانه های زندگی اند, همین که می آیند رنگ زندگی عوض میشود...

یک جوری دلبرانه ای,سبز طور میشود؛آنقدر که تصویر لبخندشان تا مدت ها نوازشت میکند..

میدانید که نارنگی سوگلی پاییزی من است با آن سبز دلبرانه اش که کم کم نارنجی گرمی میشود و بوی خنکش ته دل آدم را قلقلک می دهد...

نارنگی سوگلی پاییز است

:)

Happy children day

1396/07/16

وقتی قرار بود توی حیاط خونه مادربزرگ با اون موزائیکهای مربعی شکل بازی کنیم، نیاز نبود که گچ را به بزرگترین  هم بازی بدیم برخلاف لی لی  بازی توی کوچه روی آسفالت که کشیدن خونه های مربعی سخت بود

 که  شکل لی لی را صاف و مرتب بکشیم اصلا توی حیاط مادربزرگ همه چیز مهیا بود, فقط کافی بود یک نفر با زغال یا گچ بین موزائیک ها را پر رنگ کنه بیشتر اوقات سمانه داوطلب میشد. تو جیب  دختر خاله سمانه که تازه به دبستان رفته بود همیشه ته مونده ی گچهای رنگی پیدا میشد. 

گچهایی که دیگر برای دست خانم معلم کوچک بودند و برای دست  من و همبازی های کودکیم  بزرگ. 

حیاط خونه مادربزرگ بهترین زمین بازی دنیا بود, انداختن سنگ تو خونه مناسب حساس ترین کار دنیا و سخت ترین کار دنیا لی لی کردن و بعد از روی خانه ی سنگ دار پریدن و تا انتها رفتن و بعد برگشتن و سنگ را برداشتن و رسیدن کنار بقیه بچه ها.

انگار پسربچه ها وقتی وارد نقشه ی گچی میشدند، دختر میشدند و دختربچه ها وقتی سنگ می انداختند و لی لی میکردند، پسر میشدند و وارد بازی هفت سنگ. 

در لی لی، دخترانگی و پسرانگی هنوز کمرنگ بود. در لی لی، بین بچه ها مرزی به جز خطهای گچی وجود نداشت. هرکس پایش را آنطرف خط میگذاشت سوخته بود و آن طرف خط هنوز حیاط خانه مادربزرگ بود.

 پ.ن:دوران کودکی شیرین ترین شیرینی زندگیست که همانند آبنبات شکلاتی زود آب میشود و یا میشکند.

روز جهانی کودک


پیش داوری

1396/07/15

قضاوت کار راحتری نیست ونمیشه به راحتی قضاوت کرد

باید سنجیده و منطقی حرفی زد و پیش داوری کرد


بهامین چرا بیداری؟

دارم درس میخونم

با نت روشن و نت؟؟دروغ نگو

چرا دروغ  بگم


واسش اسکرین شات میگیرم میفرستم

از تست های که دارم این موقع جواب میدم

با کلی مکث ازم عذرخواهی کرد.



کاش  عجولانه  قضاوت نمی کردیم

درست قضاوت می کردیم

+این مکامله تلگرامی من و دختر خاله ام بود

عینک

1396/07/14

موقع درس خوندن عادت دارم عینک بزنم

چشمم ضعیف نیست اما عادتم عینک بزنم   (به قول خاله ام سوسول بازی های بهامین   )    والان بین شلوغی ها کتاب های  روی میزم

دسته عینک  فرم مشکی خوشگلم کج شده :(

فردا باید ببرمش دکتر  (تعمیرات عینک)  دی!!!!

یه درخواست

1396/07/14

تقریبا آمارگیر  دفتر یادداشتم(وبلاگ)  روزانه حداقل 20 بازدید  را ثبت می کنه

اما 99 درصد خواننده های دفتر یادداشتم خاموش هستند!!!!!

ای کاش حداقل واسه این یادداشتم کامنتی میگذاشتید بدونم چه افرادی یادداشت های من را دنبال میکنند

ومجدد خاموش بخونید من را.

لطفا

یاداشت های از قلم افتاده

1396/07/14

سه شنبه

شهادت امام سجاد (ع) تسلیت .

به رسم هرسال بابا نذری داشت و پخش غذا بین مردم ،مامان میگه نذری که خوشمزه اس یعنی قبول شده

نذری ظهر سه شنبه عجیب خوشمزه بود  :)

قبول باشه نذری بابا


+یازدهم مهر شروع ختم گروهی قران ،خدایا ازت دورم اما هیچ وقت  تنهام نزار

عجیب آرومم میکنه "الا بذکر الله تطمئن القلوب"



+چهارشنبه حالم بد بود گلود درد وحشتناک ،حدس زدم ویروسی باشه گلو دردم ،خود درمانی کردم و شربت دیفن هیدرامین و قرص سرماخوردگی خوردم هشت ساعت یک بار ،

خداراشکر الان خیلی خوبم  (بهامین پزشک می شود خخخخ)



+این روزا گاهی با کتاب توی دستم خوابم میبره ،امید زیادی به قبولی ندارم اما تلاشم میکنم وناامید نمیشم

:)


پاییز فصل محبوب من

امسال برای من خوش یمن باش

صاحب الزمان

1396/07/10

آجرک_الله_یا_بقیۃ_الله

مجلس تمام شد...

همه رفتند

و تو هنوز

یک گوشه نشسته ای

و آرام گریه می کنی  :(

آتشنشان

1396/07/09

روز آتشنشان 7مهر بود با تاخیر تبریک به همه اتشنشان های عزیز

و شاد باشد روح شهدای آتشنشان حادثه پلاسکو

پاییز با حس و حال محرم

1396/07/09

پاییز نود و شش خاصتر بود چون عطر حسینی داشت.

محرم امسال ،متفاوت بود  چون شهید حججی  داشت ،یه مرد بزرگ ....،وصیتی که به پسر کوچولوش داشت همیشه مرور میکنم....خیلی حرف بزرگی بود " جوری زندگی کن خدا عاشقت بشه اگه خدا عاشقت بشه خوب تورو خریداری میکنه.

سعادت اینکه برای تشییع این شهید بزرگ حضور داشته باشم را نداشتم اما از تی وی تماما دنبال کردم و فقط اشک بود که صورتم رو خیس میکرد

حتی حس وحال درس هم نداشتم.


هفتمین روز محرم روضه خونه خاله دعوت بودیم و خیلی خوب بود

شب تاسوعا و روز تاسوعا و روز عاشورا  هم قسمت شد برم حسینه و هیئت

هرچند  قلبا دلم هوای 10 شب عزاداری و هیئت رفتن داشت  .


ناهار ظهر عاشورا به رسم هرسال خونه عمو بودیم

زیارتی که رفتیم قم ،قسمت شد که  برای ختم  گروهی زیارت عاشورا و ختم قرآن شرکت کردم ،ختم زیارت عاشورا از روز عاشورا شروع شد تا اربیعن

وختم گروهی قران از 11مهر ماه

به امید حاجت روایی همه و بعد خودم.




1396/07/08

یکی از بدترین غروب های آفتاب امشبه

مکن ای صبح‌طلوع

مکن ای صبح طلوع

کاش هیچ موقع  پشت هیچ کس خالی نشه

یا قمر بنی هاشم


الحق که به تو  نام قمر مے آید

ای ماه ٺرین عموی دنیا عباس

یا قمرِ بنے هاشم

التماس دعا از همه دوستان

کلاغ سیاه

1396/07/04

کلاغ مثل طوطی یا مرغ مینا  عزیز دل همه  نیست

کسی کلاغی تو قفس نداره ،شاید بخاطر سیاهیش 

شاید بخاطر  کم یاب نبودنش

صدای قار قار که گاهی ناخوشایند ترین صدای ممکنه برخلاف دلنوازی صدای جیک جبک گنجشک   یا قناری 

دلم به حال کلاغا سوخت  ناخوادگاه یاد شیرین افتادم

دوست و همکلاسی دبیرستانم،دختر شاد و پر انرژی که تن صدای قشنگی داشت. ووهنوز صداش توگوشمه .شیرین عاشق کلاغ بود و کلاغا دوست داشت‌. همیشه صبح های پاییزی مدرسه ،کلاغ میدید قربون صدقه کلاغا می رفت 

و برای  من و باقی بچه ها جای سوال داشت اینکارش

دیروز به  تختم تکیه داده بودم و داشتم  درس میخوندم که صدای کلاغ شنیدم،صدای که خیلی نزدیک بود. خیلی خیلی نزدیک

تخت من پشت پنجره اتاقم ،پرده کنار زدم  با تردید  که دیدم بببببله  ،اقا یا خانم کلاغه داره نگاه من  میکنه  درنگاه اول دوسش نداشتم اما دوست داشتنی بود. 

مخلوق خدا  به هر شکل زیباست.

امروز منتظر کلاغ سیاه بودم اما کلاغ نیومد....


شب

1396/07/03

سکوت مطلق شب و بیدار بودن من برای درس خوندن.

کمتر از دوماه دیگه ازمون  ومن استرس دارم و ترس از قبول نشدن:(

امروز ثبت نام ازمون شروع شد تا اخر هفته بعد

امسال چندین ازمون بود که من فقط یکی از ازمون ها را شرکت می کنم 



شبتون قشنگ

تابستانه

1396/07/02

تابستون 96 هم  به آخر رسید

خیلی زود گذشت ،اتمام این تابستون و شروع مهر با سفر به من گذشت

سفر زیارتی که  بهترن زمانش پنج شنبه بود،مسجد جمکران ،بعد از خوندن نماز امام زمان

 نگاه  خیره شده به محراب  و زانوهام بغل کرده بودم و اشک هام ،درست مثل الان دونه دونه صورتم خیس میکرد

خیلی ازخانم ها با تعجب نگاه می کردن

یه فلش بک به مسیر رفت به جمکران،خواهری میگفت امام زمان برای زندگی خیلی از ما کمک بوده و ما بیخبر

درست میگفت.

تو حال خودم بودم ،زانوی بغل گرفته ،گردن کج رو به محراب

صدای مامان که با بغض و گریه دعا می کرد ،دعای از جنس مادرانه



فشار خیلی زیادی  رو حس میکنم

استرس ازمون

فکرهای مختلف

و...

اما قبل همه اینها قبل خودم ،از خدام میخوام کمک کنه به دیگرانی که غریبه اشنا هستن برای من،الهی حال دلشون خوش باشه

حس نوشته ام غم داره ببخشید

این شبای عزیز منم دعا کنید خیلی دعام کنید

+پاییز عزیزم خوش اومدی

اولین روز مدرسه

1396/07/01

خوشیهای مدرسه هیچ وقت تکرار نمیشه دیگه

لباسای تمیز و اتو کرده اول هفته

از اون لیوانا که جم میشد و  نمیشد باهاش درست و حسابی آب خورد  دفترنقاشی فیلی  جامدادی دکمه ای

از اون مداد قرمزا که گلی بود و دستامون باهاش رنگی میشد.چقدر خوش رنگ بود 

دیکته پای تخته ای

ثلث اول - ثلث دوم - ثلث سوم

خرداد و خوشی پایانش  دیگه بر نمیگردین.

دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن

دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز

برای پاک کن های جوهری و تراش های فلزی

برای گونیا و نقاله و پرگار و جامدادی

دلم برای تخته پاک کن و گچ های رنگی کنار تخته برای اولین زنگ مدرسه

دلم برای زنگ تفریح، برای عمو زنجیرباف بازی کردن ها

برای اردو رفتن، دلم برای روزنامه دیواری درست کردن

تنگ شده 

کاش میدونستیم که به سرعت میگذره.

کاش من هم امروز سرشار از مهر مدرسه بودم

حس خوبیه

1396/06/30

حس خوب یعنی این ...

آخرین پنج شنبه تابستون

در روز های نزدیک شروع ماه محرم

طلبیده شدم زیارت  به شهر کویری که  

خاصه به خاطر

وجود دختر امام موسی کاظم

این شهر دوس دارم بخاطر جمکرانش 




امشب قرار دعای کمیل بریم جمکران .

+زهرا جان زیارت عاشورا من  هم هستم برای ختم فقط مجدد بهم بگو از چه تاریخی باشد شروع کنم

+بیادتون هستم دوستان  وبلاگی 

سفر

1396/06/29

اخرین روزهای تابستون ۹۶ را با آغاز سفری  شروع میکنم

:)

+یه سفر دو  روزه

+خیلی یهویی تصمیم گرفته شد

بیقراری

1396/06/28

فکرهای مختلف وقتی عبور ومرور میکنه به سرعت از ذهن

شاید نتیجه اش ترافیکی باشه به اسم بیقراری،بیقراری همراه با داواپسی

این شرایط یا هر شرایطی ،چه خوبه که خدا هست ،

خدای خوبم

ممنونم که هستین


گاهی ناخواسته ،علت  ناراحتی میشی و این برای من سخته

گاهی جدال انتخابی سختی داری

ودقیقا بیقراری رخ میده

بزرگ شدن واقعا سخته و اینکه بی خیال نباشی

خودخواه نباشی ،بی تفاوت  نباشی

(خودمم نمیدونم چی نوشتم)


خدای خوبم ممنونم که هستی

واقعا بزرگ شدن سخته ها

ماه محبوب من همراه با فصل محبوب من داره از راه میرسه

محرمی که با پاییز شروع میشه

شبتون زیبا

+یکشنبه رفتیم مزون و فروشگاه تخصصی چادر، مامان چادرش بگیره ،خیلی  شلوغ بود  برای محرم خیلی ها برای خرید چادر اومده بودن

 من روی صندلی نشسته بودم و نظاره گر خانم هایی که در حال انتخاب چادر بودن که ...خانم ا  بهم گفت که چادر های اماده شون امتحان کنم،به شاگردش گفت این چادر به من بده

وقتی سرم کردم همه ی شاگرداش و خود خانم ا گفت چقدر بهت اومد

خودم خوشم اومد یکم البته ازش(مدل  چادر لبنانی بود)

اما فعلا خرید نکردم واسه چادر !!!

+دوشنبه رفتیم خونه مامانبزرگ وخاله ها هم بودن و دختر خاله ام ،خوش گذشت

دارم حس میکنم

1396/06/26

پاییز با همه دلتنگی و حس و هوای خاص خودش داره می رسه

درسته بهاری ام ،اما پاییز را خیلی دوست دارم

خیلی ها معتقده ان پاییز فقط واسه دونفره های عالم

اما اینجور نیست اعتراض دارم !!!!

شاید دونفره بودن حس پاییز راقشنگتر کنه

اما پاییز ما یه نفره ها هم عالمی داره.


بارون

پیاده رو پر از برگ

راه رفتن روی برگ ها

همه اینها یعنی پاییز زیبا.


اینروزا وقتی خودم توی آینه نگاه می کنم ،بزرگتر شدنم حس میکنم

یه زمانی فکر میکردم ادمی که 26 سالشه یعنی خیلیییییییییییییی بزرگه

اما الان خودم در این سنم  اینجور حس نمیشه،یعنی حسی که قبلا داشتم برای این سن

سن یه عدد اما سالهای گذشته بر هر ادمی درس میده بهمون

دارم مساله زندگی خودم حل میکنم

خودم را جمع وفریق میکنم با هرانچه که تجربه و اتفاق افتاد واسم

گاهی باید جذر بگیرم وگاهی تقسیم

(خیلی وقته ریاضی نخوندم )

نوشتن گاهی سخت میشه واسم

اما نوشتن ارومم میکنه

ببخشید خیلی درهم  یادداشتم

سعی میکنم خوب باشم سعی میکنم



شهر اروممه

خیلی ها  خوابن اما من بیدارم

باید خلاصه نویسی کنم یه کتاب درسی را

خلاصه نویسی دوست دارم چون وقتی شروع میکنی ذهنت فقط متمرکز میشه به اون متن

من و جیرجیرک بیداریم

جیرجیرک عاشق صداشم  صداش میشنوم حس میکنم خونه باغم

شبتون زیبا

قهرمانی

1396/06/21

صعود پرسپولیس به نیمه نهایی لیگ قهرمانان آسیا

برد سه بر یک پرسپولیس 

تبریک به پرسپولیسی‌ها و همه ایرانیان

عیدتون مبارک

1396/06/18

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ


چه خوش باشد که مولایم علی شد

#حیدری_ام

#عیدتون مبارک 


+دیروز رفتیم عیادت عمو،خداراشکر عمو خیلی بهتر بودن

+دیشب خونه خواهری بودیم  برای شام ،فندق اجازه نمی داد من  بیام خونه و میگفت خاله باید بمونه پیشم

اما درآخر رضایت داد که منم‌ با مامان‌بابا برگردم

جیرجیرک من

1396/06/17

جیرجیرکم برگشت

خوشحالم خیلی ازاین بابت 

طنین صدای قشنگش  نوازش شاعرانه ای برای من

هم تیک تاک ساعت دایره شکل روبه روم  

هم‌صدای جیرجیرک 

سکوت و تاریکی محض

توصیف الان من.

بیخوابم و خوابم‌نمیاد

دیگه منتظر میشم اذان بشه نماز بخونم بعد بخوابم

کودکی

1396/06/16

دلم هوای روزهای قبل را دارد

منظورم دیروز یا حتی سال گذشته نیست 

خیلی خیلی قبل تَر

زمان کودکی

 هر دهه و زمان از زندگی با شیرینی ها و حتی شاید تلخی هاش قشنگ و نابه

 

اما بهترین جایزه اُسکار زندگی  متعلق به  دوران و  دنیای کودکیه 

زمانی که برای بدست اوردن و یادگرفتن ،بیش از هرچیز تلاش می کردیم

شکست خوردن،  انرژی یادگرفتن بیشتر می کرد

زمانی که اگه میگفتیم ،قهر قهر تا روز قیامت  ،صدم ثانیه از حرف تمام نشده قیامت بود و آشتی  و شادی

زمانی که به امید فردا  ،  بودن در زمان ِحال را از دست نمی دادیم

تنها زمانی که گریه سریع تبدیل به خنده میشه این دورانه 

الان وقتی به دنیایِ خواهرزاده و برادرزاده ام‌نگاه میکنم

به دنیایی کودکانه بچه های دهه ۹۰

واسم دنیایی کودکانه  وروزهای قبل مرور میشه

شاید  از بعد تجهیزات و تکنولوژی با زمان قبل فرق داره

اما ماهیت و اصول دنیایی کودکی همیشه ثابت و متغیر نیست


هیچ دقت کردین حتی افراد سالمندی که دچار  آلزایمر میشن ،در زمان کودکی خودشون متوقف میشن

واقعا جالبه !!!

اما دعام اینه هیچ  فردی دچار این عارضه نشه

بودن و مرور دنیایی کودکی وقتی قشنگه که ارادی باشه و دوران بعد از کودکی هم بیاد داشت وحتی زمان حال را 



( تعداد کل: 1162 )
   1       2       3       4       5       ...       39    >>